سر اومد زمستون
خرداد 76
هشت سالمه.چیزی از سیاست نمی فهمم اما بابام که میره ستاد خاتمی منم باهاش میرم.
خودم هم نمی دونستم با چه منطقی خاتمی رو دوست دارم.
خرداد 80
سنم نمیرسه به رای دادن.اما برای خاتمی تبلیغ می کنم.
روز انتخابات با دو تا پسرخاله م خیابونا رو پیاده طی می کنیم تا برسیم به جایی که ناهار
دعوتیم.رو شیشه بیشتر مغازه ها عکس خاتمیه و ما با پسرخاله بزرگتر که دشمن خاتمیه
کل میندازیم.
این دفعه یه چیزایی از سیاست سر در میاوردم و می دونستم با چه منطقی خاتمی رو دوس
دارم.
خرداد 84
سه چهار ماه گذشته از روزی که تصمیم گرفتم به معین رای بدم.همه شماره های اقبال رو
می خریدم و می خوندم.تا اواخر اردیبهشت هیچکدوم از اعضای خانواده تصمیم نگرفتن به کی
رای بدن و من زودتر از همه شون انتخابمو انجام دادم.
شبای آخر تو ستاد غوغایی بود.کاورهای سرخ تنمون می کردیم و دو طرف خیابون می ایستادیم
و سرود می خوندیم و دست می زدیم و من برای اولین بار تو عمرم از نزدیک گروه فشار رو دیدم.
خرداد 84 _ شب بعد از انتخابات
بغضم گرفته.نه چرا دروغ بگم گریه م گرفته.هر چی فحش تو دهنمه به ملت میدم که چرا هاشمی
و احمدی نژاد رو فرستادن مرحله دوم.بابام میگه با فحش دادن کاری درست نمیشه تا مرد م آگاه
نشن همینه که هست.
خرداد 88
هنوز نرسیدیم به روزایی که باید بیاد اما دارم یه چیزایی حس می کنم.
امروز که از یونی میومدم عکس های میرحسین رو روی شیشه مغازه ها دیدم و یاد خرداد 80
افتادم.
خوشبختانه بر خلاف 4 سال پیش کمتر کسی هست که اعتقاد داشته باشه نباید در انتخابات
شرکت کرد و از این نظر بحثامون نه با تحریمی ها که با طرفدارای رقیب و آدماییه که هنوز تصمیم
نگرفتن.
پارازیت:باور می کنم میرحسین رای بیاره اما باور نمی کنم احمدی نژاد رای نیاره!!!
تصور چهره شکست خورده اش هم بهم آرامش میده .
پارازیت2:دو روز قبل از انتشار نوشتم!
تبلیغات